دویدن از میان، طی کردن
English: to run through, to traverse
Der neue Motor muss alle notwendigen Tests durchlaufen.
موتور جدید باید همهی آزمایشهای لازم را پشت سر بگذارد.
«durchlaufen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.