[ˈdʊʁçˌlaʊ̯fn̩]
دویدن از میان، طی کردن
معنی، مثال و مترادفِ durchlaufen ←Der neue Motor muss alle notwendigen Tests durchlaufen.
موتور جدید باید همهی آزمایشهای لازم را پشت سر بگذارد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی