سطح C1فعل

durchdringen

نفوذ کردن، سوراخ کردن

English: to penetrate, to pierce

صرف فعل durchdringen

حال
er durchdringt
گذشته‌ی ساده
durchdrang
پرفکت
hat durchdrungen
امری
durchdring! / durchdringt!
  • ich durchdringe
  • du durchdringst
  • er/sie/es durchdringt
  • wir durchdringen
  • ihr durchdringt
  • sie durchdringen

جمله‌ی مثال با durchdringen

  • Im Ofen durchdringen Mikrowellen das Essen.

    توی مایکروفر، امواج مایکرو به غذا نفوذ می‌کنن.

«durchdringen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.