سطح A2فعل

stecken

فرو کردن، جا زدن

English: to stick, to put

صرف فعل stecken

حال
er steckt
گذشته‌ی ساده
steckte
پرفکت
hat gesteckt
امری
steck! / steckt!
  • ich stecke
  • du steckst
  • er/sie/es steckt
  • wir stecken
  • ihr steckt
  • sie stecken

جمله‌ی مثال با stecken

  • Er steckt den Schlüssel ins Schloss.

    او کلید را در قفل فرو می‌کند.

«stecken» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.