سطح B2فعل

durchmachen

تحمل کردن، از سر گذراندن

English: to go through, to endure

صرف فعل durchmachen

حال
er macht durch
گذشته‌ی ساده
machte durch
پرفکت
hat durchgemacht
امری
mach durch! / macht durch!
  • ich mache durch
  • du machst durch
  • er/sie/es macht durch
  • wir machen durch
  • ihr macht durch
  • sie machen durch

جمله‌ی مثال با durchmachen

  • Ich weiß, was sie durchmachen.

    می‌دانم چه می‌کشند.

«durchmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.