سطح C1فعل

durchsetzen

پیش بردن، تحمیل کردن

English: to enforce, to push through

صرف فعل durchsetzen

حال
er setzt durch
گذشته‌ی ساده
setzte durch
پرفکت
hat durchgesetzt
امری
setze durch! / setzt durch!
  • ich setze durch
  • du setzt durch
  • er/sie/es setzt durch
  • wir setzen durch
  • ihr setzt durch
  • sie setzen durch

جمله‌ی مثال با durchsetzen

  • Oft konnte ich mich nicht durchsetzen.

    خیلی وقتا نمی‌تونستم حرفم رو به کرسی بنشونم.

«durchsetzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.