سطح B2فعل

entlasten

تخفیف بار، رفع مسئولیت کردن

English: to relieve, exonerate

صرف فعل entlasten

حال
er entlastet
گذشته‌ی ساده
entlastete
پرفکت
hat entlastet
امری
entlast! / entlastet!
  • ich entlaste
  • du entlastest
  • er/sie/es entlastet
  • wir entlasten
  • ihr entlastet
  • sie entlasten

جمله‌ی مثال با entlasten

  • Nur eine Feuerprobe könnte die angeklagte Hexe entlasten.

    فقط یک آزمایش سخت می‌توانست جادوگر متهم را تبرئه کند.

«entlasten» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.