سطح B2اسم

die Entlastung

تسکین، تخفیف

English: relief, alleviation

گرامر

آرتیکل
die
جمع
Entlastungen

جمله‌ی مثال با Entlastung

  • Die Einstellung neuer Mitarbeiter brachte eine große Entlastung für das Team.

    استخدام کارمندان جدید بار کاری بزرگی را از روی دوش تیم برداشت.

«Entlastung» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.