سطح B1فعل

lösen

حل کردن

English: to solve

صرف فعل lösen

حال
er löst
گذشته‌ی ساده
löste
پرفکت
hat gelöst
امری
löse! / löst!
  • ich löse
  • du löst
  • er/sie/es löst
  • wir lösen
  • ihr löst
  • sie lösen

جمله‌ی مثال با lösen

  • Wir müssen dieses Problem gemeinsam lösen.

    ما باید این مشکل را با هم حل کنیم.

مترادف و متضاد

مترادف

«lösen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.