سطح B1فعل

auflösen

حل کردن، حل شدن، مایع کردن (در مایع)

English: to dissolve, to melt

صرف فعل auflösen

حال
er löst auf
گذشته‌ی ساده
er löste auf
پرفکت
er hat aufgelöst
امری
löse auf! / löst auf!
  • ich löse auf
  • du löst auf
  • er/sie/es löst auf
  • wir lösen auf
  • ihr löst auf
  • sie lösen auf

جمله‌ی مثال با auflösen

  • Salz löst sich in Wasser auf.

    نمک در آب حل می‌شود.

مترادف و متضاد

«auflösen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.