رفع کردن، برطرف کردن
English: to fix, to resolve
Ich kann das beheben.
من میتوانم این را درست کنم.
Der Entwickler konnte den kritischen Bug im Backend beheben.
توسعهدهنده توانست باگ بحرانی را در بخش بکاند برطرف کند.
«beheben» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.