سطح B2فعل

beheben

رفع کردن، برطرف کردن

English: to fix, to resolve

صرف فعل beheben

حال
er behebt
گذشته‌ی ساده
behob
پرفکت
hat behoben
امری
behebe! / behebt!
  • ich behebe
  • du behebst
  • er/sie/es behebt
  • wir beheben
  • ihr behebt
  • sie beheben

جمله‌ی مثال با beheben

  • Ich kann das beheben.

    من می‌توانم این را درست کنم.

  • Der Entwickler konnte den kritischen Bug im Backend beheben.

    توسعه‌دهنده توانست باگ بحرانی را در بخش بک‌اند برطرف کند.

«beheben» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.