سطح C2فعل

ablösen

جدا کردن، عوض کردن

English: to detach, to replace

صرف فعل ablösen

حال
er löst ab
گذشته‌ی ساده
löste ab
پرفکت
hat abgelöst
امری
löse ab! / löst ab!
  • ich löse ab
  • du löst ab
  • er/sie/es löst ab
  • wir lösen ab
  • ihr löst ab
  • sie lösen ab

جمله‌ی مثال با ablösen

  • Soll ich dich ablösen?

    می‌خوای بیام جات؟

«ablösen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.