کاشتن، پیوند زدن
English: to implant, to plant
Der Arzt pflanzte dem Patienten ein neues Herz ein.
پزشک قلب جدیدی به بیمار پیوند زد.
«einpflanzen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.