سطح C2فعل

einordnen

مرتب کردن، طبقه‌بندی

English: to arrange, to classify

صرف فعل einordnen

حال
er ordnet ein
گذشته‌ی ساده
ordnete ein
پرفکت
hat eingeordnet
امری
ordne ein! / ordnet ein!
  • ich ordne ein
  • du ordnest ein
  • er/sie/es ordnet ein
  • wir ordnen ein
  • ihr ordnet ein
  • sie ordnen ein

جمله‌ی مثال با einordnen

  • Ich kann ihn nicht einordnen.

    نمی‌توانم او را دسته‌بندی کنم.

«einordnen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.