سطح B2فعل

einsetzen

به کار گرفتن، گذاشتن

English: to employ, insert

صرف فعل einsetzen

حال
er setzt ein
گذشته‌ی ساده
setzte ein
پرفکت
hat eingesetzt
امری
setze ein! / setzt ein!
  • ich setze ein
  • du setzt ein
  • er/sie/es setzt ein
  • wir setzen ein
  • ihr setzt ein
  • sie setzen ein

جمله‌ی مثال با einsetzen

  • Man musste schweres Gerät einsetzen.

    مجبور بودند از تجهیزات سنگین استفاده کنند.

«einsetzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.