[ˈaɪ̯nˌp͡flant͡sn̩]
کاشتن، پیوند زدن
معنی، مثال و مترادفِ einpflanzen ←Der Arzt pflanzte dem Patienten ein neues Herz ein.
پزشک قلب جدیدی به بیمار پیوند زد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی