سطح C2فعل

etablieren

تأسیس کردن، بنیان نهادن

English: to establish, to found

صرف فعل etablieren

حال
er etabliert
گذشته‌ی ساده
etablierte
پرفکت
hat etabliert
امری
etablier! / etabliert!
  • ich etabliere
  • du etablierst
  • er/sie/es etabliert
  • wir etablieren
  • ihr etabliert
  • sie etablieren

جمله‌ی مثال با etablieren

  • Wir brauchen alle Zeit der Welt, um Esperanto weitläufig zu etablieren.

    ما به تمام وقت دنیا نیاز داریم تا اسپرانتو را به طور گسترده جا بیندازیم.

«etablieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.