سطح B2فعل

verweilen

توقف کردن، درنگ کردن

English: to linger, to stay

صرف فعل verweilen

حال
er verweilt
گذشته‌ی ساده
verweilte
پرفکت
hat verweilt
امری
verweile! / verweilt!
  • ich verweile
  • du verweilst
  • er/sie/es verweilt
  • wir verweilen
  • ihr verweilt
  • sie verweilen

جمله‌ی مثال با verweilen

  • Wir verweilten noch ein wenig im Park.

    ما کمی دیگر در پارک درنگ کردیم (ماندیم).

مترادف و متضاد

«verweilen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.