[fɛɐ̯ˈvaɪ̯lən]
توقف کردن، درنگ کردن
معنی، مثال و مترادفِ verweilen ←Wir verweilten noch ein wenig im Park.
ما کمی دیگر در پارک درنگ کردیم (ماندیم).
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی