سطح B2فعل

überwachen kontrollieren

کنترل کردن که چیزی به درستی کار می کند

English: to monitor

صرف فعل überwachen kontrollieren

حال
er überwacht
گذشته‌ی ساده
er überwachte
پرفکت
hat überwacht

جمله‌ی مثال با überwachen kontrollieren

  • Die Polizei überwacht den Verkehr.

    پلیس ترافیک را کنترل می‌کند.

مترادف و متضاد

«überwachen kontrollieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.