سطح A1فعل

überweisen

حواله کردن / واریز کردن

English: to transfer, to remit

صرف فعل überweisen

حال
er überweist
گذشته‌ی ساده
überwies
پرفکت
hat überwiesen
امری
überweise! / überweist!
  • ich überweise
  • du überweist
  • er/sie/es überweist
  • wir überweisen
  • ihr überweist
  • sie überweisen

جمله‌ی مثال با überweisen

  • Ich habe das Geld auf dein Konto überwiesen.

    من پول را به حساب تو حواله کردم.

  • Der Hausarzt hat den Patienten an einen Facharzt überwiesen.

    پزشک خانواده، بیمار را به یک متخصص ارجاع داد.

مترادف و متضاد

«überweisen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.