سطح B2اسم

die Übertragung

پخش (برنامه)، انتقال

English: broadcast, transmission

گرامر

آرتیکل
die
جمع
Übertragungen

جمله‌ی مثال با Übertragung

  • Die Übertragung des Spiels beginnt gleich.

    پخش بازی به‌زودی شروع می‌شود.

  • Stechmücken sind Vektoren der Übertragung.

    پشه‌ها ناقل بیماری هستند.

«Übertragung» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.