سطح B2فعل

überwachen

نظارت کردن، پاییدن

English: to monitor, supervise

صرف فعل überwachen

حال
er überwacht
گذشته‌ی ساده
überwachte
پرفکت
hat überwacht
امری
überwache! / überwacht!
  • ich überwache
  • du überwachst
  • er/sie/es überwacht
  • wir überwachen
  • ihr überwacht
  • sie überwachen

جمله‌ی مثال با überwachen

  • Die Kameras überwachen den Eingang.

    دوربین‌ها ورودی را تحت نظر دارند.

«überwachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.