سطح C2فعل

beaufsichtigen

نظارت کردن، مراقبت کردن

English: to supervise, to oversee

صرف فعل beaufsichtigen

حال
er beaufsichtigt
گذشته‌ی ساده
beaufsichtigte
پرفکت
hat beaufsichtigt
امری
beaufsichtig! / beaufsichtigt!
  • ich beaufsichtige
  • du beaufsichtigst
  • er/sie/es beaufsichtigt
  • wir beaufsichtigen
  • ihr beaufsichtigt
  • sie beaufsichtigen

جمله‌ی مثال با beaufsichtigen

  • Keine Sorge! Man wird sie beaufsichtigen.

    نگران نباش! مراقبش خواهند بود.

«beaufsichtigen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.