سطح C2فعل

observieren

مشاهده کردن، زیر نظر گرفتن

English: to observe, to surveil

صرف فعل observieren

حال
er observiert
گذشته‌ی ساده
observierte
پرفکت
hat observiert
امری
observiere! / observiert!
  • ich observiere
  • du observierst
  • er/sie/es observiert
  • wir observieren
  • ihr observiert
  • sie observieren

جمله‌ی مثال با observieren

  • Die Polizei observiert den Verdächtigen seit Tagen.

    پلیس روزهاست که مظنون را زیر نظر دارد.

«observieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.