[ˈdʊʁçˌboːʁən]
سوراخ کردن، از میان سوراخ کردن
معنی، مثال و مترادفِ durchbohren ←Ein Messer war bereit, das Herz mir zu durchbohren.
چاقویی آماده بود که قلبم را سوراخ کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی