[ˈdʊʁçˌblɪkn̩]
سر در آوردن، فهمیدن
معنی، مثال و مترادفِ durchblicken ←Dan ließ durchblicken, dass er an die Überlegenheit der Weißen glaubt.
دن اشاره کرد که به برتری سفیدپوستان باور دارد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی