سوراخ کردن، از میان سوراخ کردن
English: to pierce, to bore through
Ein Messer war bereit, das Herz mir zu durchbohren.
چاقویی آماده بود که قلبم را سوراخ کند.
«durchbohren» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.