[ˈdʊʁçʔaʁˌbaɪ̯tn̩]
بدون وقفه کار کردن
معنی، مثال و مترادفِ durcharbeiten ←Ich muss jeden Tag eine Lektion durcharbeiten.
من باید هر روز یک درس را کامل بخوانم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی