سطح A1فعل

zerschlagen

درهم شکستن

English: to smash, to shatter

صرف فعل zerschlagen

حال
er zerschlägt
گذشته‌ی ساده
er zerschlug
پرفکت
hat zerschlagen
امری
zerschlag! / zerschlagt!
  • ich zerschlage
  • du zerschlägst
  • er/sie/es zerschlägt
  • wir zerschlagen
  • ihr zerschlagt
  • sie zerschlagen

جمله‌ی مثال با zerschlagen

  • Der Feind hat die Stadt zerschlagen.

    دشمن شهر را درهم شکست.

مترادف و متضاد

«zerschlagen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.