سطح B1فعل

festsetzen

تعیین کردن، دستگیر کردن

English: to fix, set; to arrest

صرف فعل festsetzen

حال
er setzt fest
گذشته‌ی ساده
setzte fest
پرفکت
hat festgesetzt
امری
setz fest! / setzt fest!
  • ich setze fest
  • du setzt fest
  • er/sie/es setzt fest
  • wir setzen fest
  • ihr setzt fest
  • sie setzen fest

جمله‌ی مثال با festsetzen

  • Der Hass wird sich dauerhaft zwischen diesen Brudervölkern festsetzen.

    نفرت برای همیشه بین این دو قوم برادر ریشه خواهد دواند.

«festsetzen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.