سطح B1فعل

festlegen

مشخص کردن، تعیین کردن

English: to specify, to determine

صرف فعل festlegen

حال
er legt fest
گذشته‌ی ساده
legte fest
پرفکت
hat festgelegt
امری
lege fest! / legt fest!
  • ich lege fest
  • du legst fest
  • er/sie/es legt fest
  • wir legen fest
  • ihr legt fest
  • sie legen fest

جمله‌ی مثال با festlegen

  • Wir müssen einen Termin für das Meeting festlegen.

    ما باید یک قرار (زمان) برای جلسه تعیین کنیم.

مترادف و متضاد

«festlegen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.