سطح C2فعل

bemessen

سنجیدن، اندازه‌گیری کردن

English: to measure, to gauge

صرف فعل bemessen

حال
er bemisst
گذشته‌ی ساده
bemaß
پرفکت
hat bemessen
امری
bemiss! / bemesst!
  • ich bemesse
  • du bemisst
  • er/sie/es bemisst
  • wir bemessen
  • ihr bemesst
  • sie bemessen

جمله‌ی مثال با bemessen

  • Dein Horizont ist offenbar sehr knapp bemessen.

    ظاهراً افق دید تو بسیار محدود است.

«bemessen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.