[ˈfɛstˌzɛt͡sn̩]
تعیین کردن، دستگیر کردن
معنی، مثال و مترادفِ festsetzen ←Der Hass wird sich dauerhaft zwischen diesen Brudervölkern festsetzen.
نفرت برای همیشه بین این دو قوم برادر ریشه خواهد دواند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی