سطح B2فعل

fertigmachen

تمام کردن، نابود کردن

English: to finish off, to destroy

صرف فعل fertigmachen

حال
er macht fertig
گذشته‌ی ساده
machte fertig
پرفکت
hat fertiggemacht
امری
mach fertig! / macht fertig!
  • ich mache fertig
  • du machst fertig
  • er/sie/es macht fertig
  • wir machen fertig
  • ihr macht fertig
  • sie machen fertig

جمله‌ی مثال با fertigmachen

  • Ich wollte es fertigmachen.

    می‌خواستم تمامش کنم.

«fertigmachen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.