اثر کردن، تأثیر گذاشتن
English: to affect, to act on
Wir sitzen schweigend da und lassen alles auf uns einwirken.
ما ساکت نشستهایم و همهچیز را به خودمان راه میدهیم.
Die Farbe muss noch zehn Minuten einwirken.
رنگ باید ده دقیقه دیگر روی سر بماند.
«einwirken» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.