سطح A2فعل

operieren

عمل جراحی کردن

English: to operate (surgery)

صرف فعل operieren

حال
er operiert
گذشته‌ی ساده
operierte
پرفکت
hat operiert
امری
operiere! / operiert!
  • ich operiere
  • du operierst
  • er/sie/es operiert
  • wir operieren
  • ihr operiert
  • sie operieren

جمله‌ی مثال با operieren

  • Der Arzt muss sein Knie operieren.

    پزشک باید زانوی او را عمل کند.

مترادف و متضاد

«operieren» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح A2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.