[ˈaɪ̯nˌvɪʁkn̩]
اثر کردن، تأثیر گذاشتن
معنی، مثال و مترادفِ einwirken ←Wir sitzen schweigend da und lassen alles auf uns einwirken.
ما ساکت نشستهایم و همهچیز را به خودمان راه میدهیم.
Die Farbe muss noch zehn Minuten einwirken.
رنگ باید ده دقیقه دیگر روی سر بماند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی