در نظر گرفتن، برنامهریزی کردن
English: to plan for, to allow for
Wir müssen genug Zeit für die Reise einplanen.
ما باید زمان کافی برای سفر در نظر بگیریم.
«einplanen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.