سطح B2فعل

einmischen

دخالت کردن

English: to interfere, to meddle

صرف فعل einmischen

حال
er mischt ein
گذشته‌ی ساده
mischte ein
پرفکت
hat eingemischt
امری
misch ein! / mischt ein!
  • ich mische ein
  • du mischst ein
  • er/sie/es mischt ein
  • wir mischen ein
  • ihr mischt ein
  • sie mischen ein

جمله‌ی مثال با einmischen

  • Ich will mich nicht einmischen.

    نمی‌خواهم دخالت کنم.

«einmischen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.