[bəˈheːbn̩]
رفع کردن، برطرف کردن
معنی، مثال و مترادفِ beheben ←Ich kann das beheben.
من میتوانم این را درست کنم.
Der Entwickler konnte den kritischen Bug im Backend beheben.
توسعهدهنده توانست باگ بحرانی را در بخش بکاند برطرف کند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی