[ˈaʊ̯fˌløːzn̩]
حل کردن، حل شدن، مایع کردن (در مایع)
معنی، مثال و مترادفِ auflösen ←Salz löst sich in Wasser auf.
نمک در آب حل میشود.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی