[t͡sɛɐ̯ˈʃtʏkl̩n]
تکهتکه کردن
معنی، مثال و مترادفِ zerstückeln ←Der Metzger zerstückelte das Fleisch in kleine Stücke.
قصاب گوشت را به تکههای کوچک تکهتکه کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی