[t͡sɛɐ̯ˈtaɪ̯lən]
تکهتکه کردن، قطعه کردن
معنی، مثال و مترادفِ zerteilen ←Ich kann mich ja nicht zerteilen!
نمیتوانم خودم را جای دیگر بگذارم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی