[t͡sɛɐ̯ˈtʁʏmɐn]
خرد کردن
معنی، مثال و مترادفِ zertrümmern ←Ich bin so wütend, ich möchte schreien und alles zertrümmern.
آنقدر عصبانیام که دلم میخواهد فریاد بکشم و همهچیز را خرد کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی