[t͡sɛɐ̯ˈzɛt͡sn̩]
تجزیه کردن، فاسد کردن
معنی، مثال و مترادفِ zersetzen ←Die Leiche begann sich zu zersetzen.
جسد شروع کرد به تجزیه شدن.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی