[fɛɐ̯ˈbʏndn̩]
متحد شدن
معنی، مثال و مترادفِ verbünden ←Ich habe es geahnt, dass sie sich gegen mich verbünden!
حدس میزدم که دارن علیه من متحد میشن!
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی