[ˈaɪ̯nˌfliːɡn̩]
پرواز ورودی داشتن، وارد کردن
معنی، مثال و مترادفِ einfliegen ←Wir müssen die neuen Möbel einfliegen.
ما باید مبلمان جدید را با هواپیما وارد کنیم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی