[ˈaɪ̯nˌfalən]
به ذهن خطور کردن / به یاد آمدن
معنی، مثال و مترادفِ einfallen ←Mir ist eine gute Idee eingefallen.
یک ایده خوب به ذهن من رسید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی