[ˈaɪ̯nˌfløːsn̩]
القا کردن، وارد کردن
معنی، مثال و مترادفِ einflößen ←Der Trainer flößte den Spielern Mut ein.
مربی به بازیکنان شجاعت القا کرد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی